تبليغاتX
یک عاشقانه آرام
یک عاشقانه آرام
نادر ابراهيمي درگذشت
استاد نادر ابراهيمي که نام وبلاگ من هم برگرفته از نام یکی از کتاب هایش است درگذشت .

داستان نويس معاصر كشورمان كه سال‌ها از وجود تومور در سرش رنج مي‌برد، ساعت 15:15 بعد از ظهر  پنج‌شنبه دار فاني را وداع گفت.
وي افزود: اين تومور پس از شروع سال جديد فعال‌ گشته و در نهايت منجر به فوت نادر ابراهيمي شد.
نادر ابراهيمي در 14 فروردين سال 1315 در تهران به‌دنيا آمد. تحصيلات مقدماتي را در اين شهر گذراند و پس از گرفتن ديپلم ادبي از دبيرستان دارالفنون، به دانشكده حقوق وارد شد. اما اين دانشكده را پس از دو سال رها كرد و سپس در رشته زبان و ادبيات انگليسي به درجه ليسانس رسيد.
در سال 1342 نخستين كتاب خود را با عنوان " خانه‌اي براي شب" به‌چاپ رسانيد كه داستان "دشنام" در آن با استقبالي چشمگير مواجه شد.
تا سال 1380 علاوه بر صدها مقاله تحقيقي‌ و نقد، بيش از صد كتاب از او چاپ و منتشر شده‌ است كه در برگيرنده داستان بلند (رمان) و كوتاه، كتاب كودك و نوجوان، نمايش‌نامه، فيلم‌نامه و پژوهش در زمينه‌هاي گوناگون است. ضمن آن‌كه چند اثرش به زبان‌هاي مختلف دنيا برگردانده شده‌است.
وي چندين فيلم مستند و سينمايي و همچنين دو مجموعه تلويزيوني را نوشته و كارگرداني كرده، و آهنگ‌ها و ترانه‌هايي براي آن‌ها ساخته‌است. او همچنين توانسته‌است نخستين مؤسسه غيرانتفاعي ـ غيردولتي ايران‌شناسي را تأسيس كند؛ كه هزينه و زحمت‌هاي فراواني براي سفر، تهيه فيلم و عكس و اسلايد از سراسر ايران و بايگاني كردن آن‌ها صرف كرد.
نادر ابراهيمي فعاليت حرفه‌اي خود را در زمينه‌ي ادبيات كودكان، با تأسيس "مؤسسه همگام با كودكان و نوجوانان" ـ با همكاري همسرش ـ در آن مؤسسه متمركز كرد. اين مؤسسه، به‌منظور مطالعه در زمينه مسائل مربوط به كودكان و نوجوانان برپا شد و فعاليتش را در حيطه نوشتن، چاپ و پخش كتاب، نقاشي، عكاسي، و پژوهش درباره خلق‌وخو، رفتار و زبان كودكان و نيز بررسي شيوه‌هاي يادگيري آنان دنبال كرد. "همگام" عنوان "ناشر برگزيده آسيا" و "ناشر برگزيده نخست جهان" را از جشنواره‌هاي آسيايي و جهاني تصويرگري كتاب كودك دريافت كرد.
ابراهيمي در زمينه ادبيات كودكان، جايزه نخست براتيلاوا، جايزه نخست تعليم و تربيت يونسكو، جايزه كتاب برگزيده سال ايران و چندين جايزه ديگر را هم دريافت كرده‌است. او همچنين عنوان "نويسنده برگزيده ادبيات داستاني 20 سال بعد از انقلاب" را به‌خاطر داستان بلند و هفت‌جلدي "آتش بدون دود" به‌دست آورده‌است.

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در دوشنبه 20 خرداد1387 ساعت 1:5 |

 

اگر می شد جمعیت کره ی زمین را به جمعیت یک دهکده ی 100 نفره تقلیل دادبا یکسان نگه داشتن همه ی نسبت ها و درصد ها حاصل چیزی شبیه زیر می شد:

57 آسیایی،21 اروپایی،14 آمریکایی (شمالی و جنوبی) و 8 آفریقایی در این دهکده زندگی می کردند . از این عده 52 تن زن ، 48تن مرد می بوند . 70 نفر آنها غیر سفید پوست و 30 نفر آنها سفید پوست ، 70 تن مسیحی و 30 تن غیر مسیحی می بودند .

6 نفر از این عده 59 درصد از کل ثروت جهان را در اختیار می داشتند و هر 6 نفر آمریکایی بودند ، 20تن نیز 80 درصد انرژی موجود را استفاده می کردند و 80 نفر هم پایین تر از سطح کنونی مسکن زندگی می کردند ، 70 نفر قدرت خواندن نمی داشتند و 50 نفر از سوتغذیه رنج می بردند. یک نفر (آری ، یک نفر) تحصیلات دانشگاهی می داشت و یک نفر هم مالک دستگاه کامپیوتر بود . وقتی جهان را از یک چنین چشم انداز فشرده ای مورد توجه قرار دهیم نیاز به پذیرش ، درک و آموزش بیشتر می شود.

مطالب زیر جای تامل دارد:

 

*      اگر امروز با احساس تندرستی بیشتری از خواب بیدار می شوید...از میلیون ها نفری که تا پایان هفته دوام نخواهند آورد سعادتمندترید.

*      اگر هرگزتنهایی زندان ، زجر شکنجه یا گرسنگی را تجربه نکرده اید از 500 میلیون نفر در این دنیا پیش ترید.

 

*      اگر غذایی در یخچال، پوشاکی بر تن ، سقفی بالای سر و جایی برای خوابیدن دارید...از 75 درصد مردم جهان ثروتمند ترید.

*      اگر در بانک یا کیف بغلی تان پول دارید و جایی برای تفریح و استراحت نیز در اختیار دارید ، از جمله 8 درصد ثروتمندان جهان هستید.

*      اگر پدر یا مادرتان هنوز در قید حیات هستند و با یکدیگر زندگی می کنند شما از نوادر-حتی در آمریکا و کانادا- می شوید.

*      اگر می توانید این مطلب را بخوانید دو بار سعادتمند هستید : یک بار به خاطر این که کسی به فکر شماست و دوم این که شما بیش از 4 میلیارد نفری که در این دنیا بی سواد هستند خوشبخت هستید.

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت 23:50 |

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟» 

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»

خدا لبخندي زد و پاسخ داد:

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»   همیشه

 

 

 

                                                                                                برداشت از:    http://www.shafiey.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در شنبه 20 بهمن1386 ساعت 23:37 |

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در ِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ِ ما را به رخ ما بکشد؟

تنه ای بر در ِ این خانه ی تنها زد و رفت

دل ِ تنگش سر گل چیدن ازاین باغ  نداشت

قدمی چند به آهنگ ِ تماشا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد

خوابِ خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

خرمن ِ سوخته ی ما به چه کارش می خورد؟

که چو برق آمد. درخشک و تر ِ ما زد ورفت.

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در یکشنبه 16 دی1386 ساعت 1:23 |

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در جمعه 7 دی1386 ساعت 21:1 |

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است

که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت!!!!

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در پنجشنبه 29 آذر1386 ساعت 19:1 |

 

دلم هوای تو دارد چه چاره کنم؟

 

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در جمعه 23 آذر1386 ساعت 1:49 |

  ۲۳ نکته براي غلبه بر خشم

 

 

۱ - خود را دوست داشته باشيد تا هرگز گرفتار خشم‌هاي مخرب نخواهيد شد.

 

۲ - خود را از شر توقعاتي كه از ديگران داريد نجات دهيد. 

 

۳ - رفتارهاي خشم برانگيز را بررسي كنيد و راهي صحيح براي ابراز احساسات خود بيابيد. 


۴- در هنگام عصبانيت سعي كنيد پيش كسي برويد كه براي او احترام خاصي قايل هستيد و او را دوست داريد.

 

۵ - لحظات عصبانيت خود را با قيد زمان و مكان و واقعه‌اي كه باعث عصبانيت شما شده يادداشت كنيد. 

 

۶ - از شخصي كه دوستش داريد بخواهيد تا هنگام عصبانيت‌، به شما با گفتار يا اشاره‌هاي توافق شده‌، هشدار دهد.

 

۷ - پس از بروز خشم اعلام كنيد كه خطا كرده‌ايد. 

 

۸ - ياد بگيريد كه اگر چيزي را دوست نداريد. اما از آن عصباني هم نشويد.

 

۹ - ياد بگيريد كه هر كس حق دارد چيزي باشد كه خودش انتخاب كرده‌.

 

۱۰- تمثیل عصبانيت را کنید. 

 

۱۱ - عصبانيت خود را به تعويق اندازيد. 

 

۱۲ - در لحظه خشم‌، از افكار خود آگاهي پيدا كنيد. 

 

۱۳ - شوخ طبعي را در خود پرورش دهيد. 

 

۱۴ - زمان حال خود را با خشم و عصبانيت به هدر ندهيد. 

 

۱۵ - زندگي را سخت نگيريد.

 

۱۶ - خود را ارزشمند بدانيد و اجازه ندهيد ديگران اختيار شما را در دست بگيرند.

 

۱۷ - ياد بگيريد تا اعمال و عقايد ديگران شما را پريشان و آشفته نسازد.

 

۱۸ - به خاطر داشته باشيد كه ديگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند.

 

۱۹ - به ياد داشته باشيد كه ديگران نمي‌توانند هميشه به ميل شما رفتار كنند. 

 

۲۰ - اگر فكر مي‌كنيد كه با بلندتر كردن صدايتان طرف مقابل ساكت مي‌شود. بياموزيد تا احساس

خود را به او نشان دهيد، اما كاري نكنيد كه عصباني شود.

 

۲۱ - ياد بگيريد كه در برابر يأس و ناكامي به شكل تازه‌اي از خود واكنش نشان دهيد.

 

۲۲ - خشم خود را به نحوي كه آثار مخرب نداشته باشد، ابراز كنيد.

 

۲۳ - بياموزيد كه دنيا هرگز آن طور كه شما مي‌خواهيد، نخواهد بود.

 

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در سه شنبه 20 آذر1386 ساعت 10:8 |

استاد روپوش سفيد و تميزي پوشيده بود تا گرد گچ روي لباسش ننشيند .
صدايش سخت به ما كه ته كلاس نشسته بوديم ، مي‌رسيد .

مي‌گفت :" تمام عضلات بدن از مغز دستور مي‌گيرند ؛ اگر ارتباط مغز با اعضاي بدن قطع بشود ، اعضا ، هيچ حركتي نخواهند داشت . اگر هم داشته باشند كاملا غير ارادي و نامنظم خواهد بود . "

حرف استاد كه به اينجا رسيد يكي از دانشجوها كه مسن‌تر از بقيه بود و هميشه ساكت ، بلند شد و گفت : " ببخشيد استاد ! به خدا وقتي تركش توپ سر رفيق منو از زير چشم‌هاش برد تا يك دقيقه الله‌اكبر مي‌گفت ........

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 20:28 |

مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آبنبات کوچکش شيرين کند .

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 20:24 |

ميلاد با سعادت هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت

 حضرت علي بن موسي الرضا (ع)   

بر عموم مسلمین مبارک باد.

 

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در چهارشنبه 30 آبان1386 ساعت 23:42 |

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در چهارشنبه 23 آبان1386 ساعت 20:46 |

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در سه شنبه 15 آبان1386 ساعت 21:27 |

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در سه شنبه 15 آبان1386 ساعت 21:22 |

اشعاری از زنده یاد قیصر امین پور

 

يک رباعي


 

  اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي


 

باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!


 

لحظه هاي کاغذي

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري


 

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري


 

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري


 

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري


 

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري


 

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري


 

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري


 

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري


 

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري


 

شعر بي دروغ


 

ما که اين همه براي عشق
                      آه و ناله ي دروغ مي کنيم


 

راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
                             -که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند


 

از نثار يک دريغ هم
                            دريغ مي کنيم؟

 

 

سطرهاي سپيد


 


واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند


 


خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مر ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!

 

یاد و خاطرش گرامی باد

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در پنجشنبه 10 آبان1386 ساعت 21:38 |

خودشناسى در ده مرحله

بگو كه هستى، بگو

به اين تست شك نكنيد. اين آخرين و استانداردترين تست شخصيت شناسى است كه اين روزها در اروپا بين روانشناسان در جريان است. پاسخهايش هم اصلاً كار دشوارى نيست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنيد. يك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد كه بتوانيد امتيازهايى كه گرفته ايد را جمع بزنيد. حاضريد؟ پس شروع كنيد:

 

 

۱) چه موقع از روز بهترين و آرام ترين احساس را داريد؟
الف _ صبح، ب- عصر و غروب، ج _ شب


۲) معمولاً چگونه راه مى رويد؟
الف _ نسبتاً سريع، با قدم هاى بلند، ب- نسبتاً سريع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم، ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو، د _ آهسته و سربه زير، ه- - خيلى آهسته


۳) وقتى با ديگران صحبت مى كنيد؛
الف _ مى ايستيد و دست به سينه حرف مى زنيد، ب- دستها را در هم قلاب مى كنيد، ج _ يك يا هر دو دست را در پهلو مى گذاريد، د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنيد، مى زنيد، و ه-_ با گوش خود بازى مى كنيد، به چانه تان دست مى زنيد يا موهايتان را صاف مى كنيد


۴) وقتى آرام هستيد، چگونه مى نشينيد؟
الف _ زانوها خم و پاها تقريباً كنار هم، ب- چهارزانو، ج _ پاى صاف و دراز به بيرون، د _ يك پا زير ديگرى خم


۵) وقتى چيزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهيد؟
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب _ خنده، اما نه بلند، ج _ با پوزخند كوچك، د _ لبخند بزرگ، ه- - لبخند كوچك


۶) وقتى وارد يك ميهمانى يا جمع مى شويد؛
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شويد
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنيد و سريع به دنبال شخصى كه مى شناسيد، مى گرديد
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شويد، سعى مى كنيد به نظر سايرين نياييد


۷) سخت مشغول كارى هستيد، بر آن تمركز داريد، اما ناگهان دليلى يا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف _ از وقفه ايجاد شده راضى هستيد و از آن استقبال مى كنيد
ب _ بسختى ناراحت مى شويد
ج _ حالتى بينابين اين ۲ حالت ايجاد مى شود


۸) كداميك از مجموعه رنگ هاى زير را بيشتر دوست داريد؟
الف-  قرمز يا نارنجى
ب-  سياه
ج-  زرد يا آبى كمرنگ
د-  سبز
ه-  آبى تيره يا ارغوانى
و-  سفيد
ز-  قهوه اى، خاكسترى، بنفش


۹)  وقتى در رختخواب هستيد (در شب) در آخرين لحظات پيش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشيد؟
الف-  به پشت
ب-  روى شكم (دمر)
ج-  به پهلو و كمى خم و دايره اى
د- سر بر روى يك دست
ه-  سر زير پتو يا ملافه...
۱۰) آيا شما غالباً خواب مى بينيد كه:
الف-  از جايى مى افتيد.
ب-  مشغول جنگ و دعوا هستيد.
ج-  به دنبال كسى يا چيزى هستيد.
د-  پرواز مى كنيد يا در آب غوطه وريد.
ه-  اصلاً خواب نمى بينيد.
و-  معمولاً خواب هاى خوش مى بينيد.

 

 

سؤال اول: الف(۲ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۶ امتياز)


سؤال دوم: الف (۶امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۷ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)


سؤال سوم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۵ امتياز)، د (۷ امتياز)، ه (۶ امتياز)


سؤال چهارم: الف (۴ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۲ امتياز)، د (۱ امتياز)


سؤال پنجم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۲ ا متياز)


سؤال ششم: الف (۶ امتياز)، ب (۴ امتياز)، ج (۲ امتياز)


سؤال هفتم: الف (۶ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۴ امتياز)


سؤال هشتم: الف (۶ امتياز)، ب (۷ امتياز)، ج (۵امتياز)، د (۴ امتياز)، ه (۳ امتياز) و (۲ امتياز)، ز (۱ امتياز)


سؤال نهم: الف (۷ امتياز)، ب (۶ امتياز)، ج (۴ امتياز)، د (۲ امتياز)، ه (۱ امتياز)


سؤال دهم: الف (۴ امتياز)، ب (۲ امتياز)، ج (۳ امتياز)، د (۵ امتياز)، ه (۶ امتياز)، ز (۱ امتياز)

 


خب، امتيازهايتان را جمع زديد. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقايسه كنيد و شخصيت خودتان را بشناسيد.

 

نتیجه تست :

* اگر امتياز شما بالاى ۶۰ است: ديگران در ارتباط و رفتار با شما شديداً مراقب و هوشيار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهايت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسين مى كنند و به ظاهر مى گويند?كاش من جاى تو بودم!!? اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ايجاد رابطه اى عميق و دوستانه بى ميل و فرارى هستند.


* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتياز داريد: بدانيد دوستان شما را تحريك پذير مى دانند، بدون فكر عمل مى كنيدو سريع از موضوعات ناخوشايند برآشفته مى شويد ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصميم گيريهاى سريع داريد (هرچند اغلب درست از كار درنمى آيند!) ديگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. كسى كه همه چيز را تجربه و امتحان مى كند، از ماجراجويى لذت مى برد و در مجموع به دليل ايجاد شرايط و بستر هيجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.


* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتياز به دست آورديد: به خود اميدوار باشيد ، ديگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم كننده و جالب و جذاب مى بينند. شما دائماً مركز توجه جمع هستيد و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستيد. فردى مهربان، ملاحظه كار و فهميده به نظر مى رسيد. قادر هستيد به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شويد و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم كنيد و در همان شرايط و در صورت لزوم بهترين كمك بر اعضاى گروه هستيد.


* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتياز نصيب شما شد: بدانيد در نظر سايرين معقول، هوشيار، دقيق ، ملاحظه كار و اهل عمل هستيد. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستيد اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستيد. به سرعت و سادگى با ديگران باب دوستى را باز نمى كنيد. اما اگر با كسى دوست شويد صادق، باوفا و وظيفه شناس هستيد. اما انتظار بازگشت اين صداقت و صميميت از طرف دوستانتان را داريد گرچه سخت دوست مى شويد اما سخت تر دوستى ها را رها مى كنيد.


* از ۲۱ تا ۳۰ امتياز : در نظر سايرين فردى زحمت كش هستيد اما متأسفانه گاهى اوقات ايرادگير هستيد. شما بسيار بسيار محتاط و بى نهايت ملاحظه كار به نظر مى رسيد. زحمتكشى كه در كمال آرامش و با صرف زمان زياد در جمع بار ديگران را بردوش مى كشد و بدون فكر و براساس تحريك لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. ديگران مى دانند شما هميشه تمام جوانب كارها را مى سنجيد و سپس تصميم مى گيريد.


* و اگر كمتر از ۲۱ امتياز داشتيد: ديگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شكاك و دودل مى دانند شخصى كه هميشه سايرين به عوض او فكر مى كنند، برايش تصميم مى گيرند و از او مراقبت مى كنند. كسى كه اصلاً تمايل به درگيرشدن در كارهاى گروهى و ارتباط با افراد ديگر را ندارد!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در یکشنبه 22 مهر1386 ساعت 1:4 |

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها

 

را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي

 

خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه

 

از ته قلب خود بگو: يادت بخير

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در پنجشنبه 19 مهر1386 ساعت 0:32 |

وقتی برگهای پاییز رو زیر پات له میکنی به یاد داشته باش که روزی نفس به تو هدیه میکردند .

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در دوشنبه 9 مهر1386 ساعت 10:2 |

چه سخت است

            هنگام وداع

                   آنگاه که در می یابی

                                        چشمانی که

                                                  در حال عبور است

                                                                پاره ای از وجود تو را نیز

                                                                                   با خود خواهد برد ...

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در یکشنبه 1 مهر1386 ساعت 23:54 |

دل من ، در دل شب ،
خواب پروانه شدن می بیند.
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند
آسمان ها آبی،
پر مرغان صداقت آبی ست ـ
دیده در آینه ی صبح تو را می بیند
از گریبان تو صبح صادق،
می گشاید پر و بال.
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
ـ نه ،
ـ از آن پاک تری
تو بهاری ؟
ـ نه ،
ـ بهاران از توست
از تو می گیرد وام ،
هر بهار این همه زیبایی را .
هوس باغ و بهارانم نیست.
ای بهین باغ و بهارانم تو !.....

|+| نوشته شده توسط امیر ز.ج در یکشنبه 1 مهر1386 ساعت 23:20 |